یک دوست

داستان کوتاه

برگ

وقتی برگهای درخت رو می کنی یک حس لذت  خوش آیندی به آدم دست می ده که نگو و نپرس. راستش اولاش از خودم می پرسیدم خوب که چی؟ زورت تو این دنیا فقط به برگ بدبخت و بی زبون درخت رسیده؟ اینقدر بد بخت شدی که عقده هات رو باید سر برگ درخت خالی کنی؟ ولی نه. من هم برگ رو دوست دارم و هم درخت رو. نه فقط دوستش ندارم. یه جورایی عاشق درختم. نمی دونم راسته یا نه ولی یه حس غریبی به من می گه من یک درختم. یا حد اقل یه درخت بودم. البته نه از نوع میوه اش. نه از اون درختهای زینتی و باغچه ای و گلدونی.  شاید از اون درختهای نتراشیده و نخراشیده ای هستم که اصلا هیچ کس بهش نگاهی نمی اندازه. از اون هایی که نه فایده ای برای کسی داره و نه ضرری. از اونهایی که اگر سر کوچه تون باشه و سی و سه سال تمام هر روز از جلوش رد شده باشین بازم اگر کسی سراغش رو ازتون بگیره یادتون نمی آدش. فردای روزی هم که شهرداری با اره موتوری بیفته به جونش و تیکه تیکه اش کنه وقتی از سر کوچه می گذرین فقط یه حسی بهتون می گه انگار یه چیزی تغییر کرده. حتی مطمئن نیستین که از این تغییر خوشحالین یا ناراحت. تازه برگها رو اگه من نکنم خودشون خزون که بشه می ریزن. حالا دو روز زودتر یا دو روز دیر تر . اونوقت باید بیفتن زیر پای هر کس و ناکسی که از کوچه می گذره. نه احترامی نه بزرگداشتی نه تکریمی نه تجلیلی. آخرش هم که نصیب جاروی رفتگر می شن. انگار نه انگار که تو تنها موجودی بودی در دنیا که فتوسنتز بلده بکنه. انگار نه انگار که یک عمر اکسی‍ژن تولید کردی. بعدش هم که آتیشت می زنن و با دی اکسید کربنی که ازت تولید می کنند گند می زنن به کل اکسیژنی که با اون همه بد بختی آزاد کردی. می گن درخت چه گناهی کرده. برگ لباس تنشه. می گم خوب که چی. لباسش رو می کنم تا بتونم بهتر ببینمش. درخت آدم که نیست که بگیم قباحت داره بی لباس بشه، هست؟ تازه آدمم باشه مگه با همه این قباحت ها و کراهت ها هر شب هزاران عاشق و معشوقه لخت مادرزاد در آغوش هم نمی خوابن. چرا ما حق نداریم یه درخت رو بی برگ ببینیم. بی برگ و خزون زده. چرا حق ندارم که چشمام رو تو پیچ و تابهای شاخه های درخت بالا و پایین ببرم. مگه حق ندارم از سرشاخه های تر و تازه لذت ببرم و اونا رو با چشمم دنبال کنم و بیام پایین و پایین تر. همینطور که پایین می رم طپش قلبم بیشتر و بیشتر بشه.  نفسام تند تر و تند تر بشه و منافذ پوستم از هم باز بشن. برم پایین تا برسم به شاخه های قطور تر و ضخیم تر. به همونهایی که مثل دو تا دلداده عاشق دور هم پیچ و تاب خوردن و همدیگه رو تنگ در آغوش کشیدن. آخرش هم برسم به تنه درخت. اونموقع است که نمی دونی که اصلا کی هستی و داری به چی نگاه می کنی. اون موقع هست که آرزو می کنی ایکش جای میمون نسل بشر از درخت بود. ولی نه لذت کندن برگ درخت خیلی بیشتر از لذت در آوردن لباس معشوقه است. اصلا باهاش قابل مقایسه نیست. یه جوری حس انتقام توشه. مگه همین برگ نیست که حیات درخت بسته بهشه. مگه همین برگ نیست که هروقت سبز و شادابه درخت و بهاریه و تا زرد می شه درخت رو خزون می زنه. درخت هستی و نیستیش بسته به برگشه. برگ باشه درخت هم هست و برگ نباشه درختی هم در کار نیست. اینه که حالم رو می گیره. آخه چرا؟ چرا درخت باید اینقدر حسابگر و منفعت طلب باشه. خوب همه دیگه این روزا می دونن که این برگه که از دی اکسید کربن و آب برای درخت گلوکز درست می کنه. همه چیز برای گلوکزه و بس. واقعا مایه خجالته برای درخت.  این همه عشق من رو می شه با دوزار گلوکز مقایسه کرد؟ چرا باید اینقدر مادی بود. شاید این سرنوشته. شاید فقط این حق باده که برگهای درخت رو بچینه. شاید این سرنوشته. اما کی این سرنوشت رو نوشته نمی دونم. ولی می دونم همه تقصیر خود منه. خوب چرا من تو رو فقط برای خودم می خوام.  چرا نمی تونم باور کنم که تو با برگ خوشبخت تری تا با من. ولی باور کن سخته حالا که زورم به برگها می رسه نکنمشون. ولی برگ هایی رو می کنم. همشون رو با احترام و ادب تکه تکه می کنم درست مثل همون احترامی که لایق هر کسیه که به نیروانا رسیده باشه. برگ هست درست همونقدر که پدران و مادران ما بودند و نیست درست همونطور که پدر ها و مادرهای ما رفتند. خوب اگر تصمیم با خودمه درخت رو ترجیح می دم. هرچی رو که خودش بگه قبول دارم. اگر برگاش رو بیشتر از من دوست داره من حرفی ندارم. دنیا دنیای منفعته. ولی منفعت برگ چی؟ درخت نباید اونقدر از خود گذشتگی داشته باشه که حاضر باشه برگهاش آزاد بشن؟ برگ فقط مال درخت نیست. برگ مال باده ، برگ مال گوسفنده، مال شتره، برگ مال پیاده روهاست، برگ مال جوب های آب کنار پیاده رو هاست، برگ مال زمینه، برگ مال گنجشکهاست، مال کرمهای ابریشمه و مال ما آدمهاست. من چیز زیادی نمی خوام! فقط سهم خودم رو از برگها می خوام. چرا درخت دوست نداره سهم من رو بده؟ من که عاشق درختم. یعنی ارزش جواب عشقش رو ندارم؟ حتی به اندازه یک برگ سبز؟

+